تبلیغات
به سوی علم
منوی اصلی
به سوی علم
رسول اکرم می‌فرمایند: یک ساعت تفکر از شصت‏ سال عبادت برتر است.
  • امیرعباس سلامی دوشنبه 2 بهمن 1396 08:58 ب.ظ نظرات ()

    قالب غزل

    غزل در ادب فارسی به قالبی از شعر سنتی فارسی غزل می‌گویند. در قالب غزل که معمولاً بین ۵ تا ۱۴ بیت دارد، مصراع‌های بیت نخست با مصراع‌های زوج هم قافیه هستند. موضوع اصلی غزل بیان عواطف و احساسات، ذکر زیبایی و کمال معشوق و شکوه از روزگار است و ابیات غزل فارسی از لحاظ مضمون دارای استقلال اند. در آخرین بیت شاعر نام شعری یا تخلص خود را می‌آورد و بهترین بیت آن را شاه بیت یا بیت الغزل می گویند. قدیمی‌ترین نمونه غزل مستقل و کامل را می‌توان در آثار شهید بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی توسی یافت. در اوایل قرن ششم، قصیده از رونق افتاد و جای خود را به غزل داد.

    انواع غزل

    ۱. غزل عاشقانه: انوری این نوع را جانی تازه بخشید و سعدی آن را به کمال رساند.

    ۲. غزل عارفانه: سنایی غزنوی غزل عارفانه را شکل داد. عطار نیشابوری، مولوی بلخی، فخرالدین عراقی غزل عرفانی را رشد و تکامل بخشیدند. اوج غزل عارفانه در کار مولوی است.

    ۳. غزل تلفیقی: در سده هفت و هشت هجری جریانی پدیدار شد که معانی و مضامین عارفانه و عاشقانه را در هم آمیخت. غزل اوحدی مراغه‌ای، خواجوی کرمانی، عماد فقیه کرمانی، سلمان ساوجی و کامل‌ترین نوع غزل در شعر حافظ است.

    ۴. غزل قلندری: در این نوع غزل شاعر به وصف رندی، تظاهر به باده پرستی، لاابالی گری، طعن و کنایه به صوفیان و زاهدان ظاهر پرست می‌پردازد. نمونه این شعر در آثار سنایی غزنوی، خاقانی، عطار نیشابوری، عراقی، سعدی، حافظ یافت می‌شود.

    ۵. غزل مضمون: این نوع به غزل سبک هندی مشهور است. در این نوع تمام همت شاعر، صرف یافتن مضمون‌های تازه و نازک می‌شود. صائب تبریزی، طلب آملی، کلیم کاشانی از مشاهیر این شیوه‌اند. برخی شاعران ایرانی و هندی این نوع غزل را، به سبب افراط در نازک‌خیالی و تخیلات عجیب به سوی بی معنایی و ذهنیت‌های غیرقابل فهم سوق دادند مانند: جلال اصفهانی و بیدل دهلوی.

    ۶. غزل سیاسی-وطنی: محتوا مسائل حاد اجتماعی است. از جمله برخی آثار عارف قزوینی، فرخی یزدی، ابوالقاسم لاهوتی، غلامرضا قدسی، هوشنگ ابتهاج.

    ۷. غزل نو: برخی این نوع غزل را غزل تصویری نامیده‌اند. این نوع غزل تحت تأثیر شعر نو پدید آمد. مشخصه‌های این نوع غزل زبان تازه و امروزی، غلبه تصاویر جدید و نو، وزن‌های عروضی تازه و وحدت محتوا است. نمونه برجسته این نوع غزل در آثار هوشنگ ابتهاج، منوچهر نیستانی، سیمین بهبهانی، حسین منزوی، محمد علی بهمنی، بهمن صالحی می‌توان یافت.



    نمودار گرافیکی غزل

    __________* __________*

    __________ __________*

    __________ __________*

    __________ __________*

    نمونه

    شوری نه‌ چنان گرفت ما را کز دست توان گرفت ما را

    ما هیچ گرفته‌ایم از او او هیچ از آن گرفت ما را

    هر گه بتو عرض حال کردیم در حال زبان گرفت ما را

    آخرین ویرایش: دوشنبه 2 بهمن 1396 09:13 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جشن نوروز برای مردم تاجیکستان به ویژه بدخشانیان تاجیکستان جشن ملی نیاکان است و از آن به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد می‌کنند و به نام خیدیر ایام یعنی جشن بزرگ معروف است.

    مردم تاجیکستان به ویژه بدخشانیان تاجیک در ایام عید نوروز خانه را پاک کرده و به اصطلاح خانه تکانی می‌کنند، همچنین ظروف خانه را کاملاً" شسته و تمیز می‌کنند تا گردی از سال کهنه باقی نماند و برابر رسم دیرینه نوروز قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه وقتی که خورشید به اندازه یک سر نیزه بالا آمد دو جارو را که سرخ رنگ است و در فصل پاییز از کوه جمع آوری کرده‌اند و تا جشن نوروز نگاه داشته‌اند در جلوی خانه راست می‌گذارند. چون رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی و پیروزی و برکت است. پس از طلوع کامل خورشید هر خانواده‌ای می‌کوشد هر چه زودتر وسایل خانه را به بیرون آورده و یک پارچه قرمز را بالای سردر ورودی خانه بیاویزد که این معنی همان رمز نیکی و خوشی ایام سال را دارد. سپس وسایل در داخل خانه مرتب چیده و با بازکردن در و پنجره هوای نوروزی و بهاری را که معتقدند حامل برکت و شادی است وارد خانه می‌کنند.

    در این سرزمین پختن شیرینی ویژه و غذاهای متنوع جزو رسم و رسوم این ایام است، همچنین برگزاری مسابقه‌هایی مانند تاب بازی، تخم مرغ بازی، کبک جنگی، خروس جنگی، بزکشی، کشتی محلی نیز در این ایام به شادی آن می‌افزاید و یکی از غذاهای معروف این ایامباج نام دارد در این غذا کله پاچه گوسفند را با گندم پخته و دیگران را با آن مهمان می‌کنند.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 2 بهمن 1396 09:13 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.

    در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

    مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن. در این هنگام خداوند به پیامبرش وحی فرمود که به این عابد بگو:

    ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ!

    آخرین ویرایش: جمعه 24 آذر 1396 03:25 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوکس، رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند:

    یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که اندوخت و نکرد.

    علم، چندان که بیشتر خوانی

    چون عمل در تو نیست، نادانی

    نه محقق بوَد نه دانشمند

    چارپایی، بر او کتابی چند

    آن تهی مغز را چه علم و خبر

    که بر او هیزم است یا دفتر؟

    گلستان سعدی، باب هشتم

    آخرین ویرایش: سه شنبه 26 دی 1396 07:29 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیرعباس سلامی پنجشنبه 2 آذر 1396 07:30 ب.ظ نظرات ()

    سلام! دوستان عزیز اپلیکیشنی برای سایت ساختم که میتونید مطالب سایت رو به راحتی در اون مشاهده کنید.

    امیدوارم دقایق خوشی رو در برنامه سپری کنید.❤

    لینک دانلود اپلیکیشن (اندروید):

    http://jibisite.com/dl/io

    آخرین ویرایش: شنبه 11 آذر 1396 05:58 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیرعباس سلامی چهارشنبه 1 آذر 1396 11:24 ب.ظ نظرات ()

    در زمان جنگ دوم جهانی در روسیه ایده‌ای به ذهن فرماندهان روسی برای نابود کردن تانک‌های آلمانی رسیده بود به این شکل که به بدن سگهای آموزش دیده مواد منفجره می‌بستند که زیر تانک‌های آلمانی بروند و در زمان قرار گرفتن سگ زیر تانک چاشنی عمل کرده و تانک منفجر شود. در ظاهر امر ایده خیلی خوب و عالی به نظر می‌رسید اما در میدان واقعی جنگ، سگ‌ها به جای تانک‌های آلمانی به زیر تانک‌های روسی رفتند و آنها را منفجر کردند! فکر می کنید چرا؟ به این دلیل که تانک های آلمانی بنزینی شده بودند ولی تانکهای روسی گازوئیلی بودند و سگها هم با تانک های روسی گازوئیلی آموزش دیده بودند. نقطه قوت سگ‌ها حس شامه آنها بود به همین دلیل آنها طبق آموزشی که دیده بودند تانکهای گازوئیلی روسی را هدف قرار می‌دادند.

    آخرین ویرایش: جمعه 10 آذر 1396 06:28 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیرعباس سلامی چهارشنبه 1 آذر 1396 07:07 ب.ظ نظرات ()

    چند نفر از پلی عبور میکردند که ناگهان دو نفر به داخل رودخانه خروشان افتادند...

    همه در کنار رودخانه جمع شدند تا شاید بتوانند به آنها کمک رسانند... ولی وقتی دیدند شدت آب آنقدر زیاد است که نمیتوان برایشان کاری کرد، به آن دو گفتند که امکان نجاتتان وجود ندارد! و شما به زودی خواهید مرد!!!

    در ابتدا آن دو مرد این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از آب بیرون بیایند اما همه دائما به آنها میگفتند که تلاشان بی فایده است و شما خواهید مرد!!!

    پس از مدتی یکی از دو نفر دست از تلاش برداشت و جریان آب او را با خود برد. اما شخص دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از آب تلاش می کرد...

    بیرونی ها همچنان فریاد می زدند که تلاشت بی فایده هست... اما او با توان بیشتری تلاش میکرد و بالاخره از رودخانه خروشان خارج شد. وقتی که از آب بیرون آمد، معلوم شد که مرد نا شنواست.

    در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند...!!!

    «ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن میگویند»

    آخرین ویرایش: جمعه 10 آذر 1396 08:04 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیرعباس سلامی سه شنبه 30 آبان 1396 05:55 ب.ظ نظرات ()

    مردی قوی هیکل در چوب بری استخدام شدوتصمیم گرفت خوب کار کند
    روز اول 18 درخت برید.رییسش به او تبریک گفت و اورا به ادامه کار تشویق کرد.روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد ، ولی 15 درخت برید.!!!!
    روز سوم بیشتر کار کرد،اما فقط 10 درخت برید.به نظرش امد که ضعیف شده
    پیش رییسش رفت .عذر خواست و گفت:
    نمی دانم چرا هرچه بیشتر تلاش می کنم،درخت کمتری می برم!
    رییس پرسید: آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟
    او گفت: برای این کار وقت نداشتم.تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم !

    :four_leaf_clover: برای اینکه در دنیای رقابتی امروز همیشه حرفی برای گفتن داشته باشید ، باید برای به روز کردن خودتان وقت بگذارید ...

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 آذر 1396 06:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیرعباس سلامی جمعه 26 آبان 1396 01:16 ق.ظ نظرات ()
    حضرت عیسی(علیه‌السلام) یكی از پیامبران اولوالعزم و از انبیاء بنی اسرائیل است، كه نام مباركش بیست و پنج بار در قرآن كریم ذكر شده است. عیسی اصل آن «یسوع» است، به معنی نجات دهنده، و مسیح، لقب آن حضرت است، كه سیزده بار در قرآن آمده و به معنی مبارك می‌باشد. وی پنج هزار و پانصد و هشتاد و پنج سال بعد از هبوط آدم(علیه‌السلام) و پانصد (یا پانصد و هفتاد یا شصت) سال، قبل از ولادت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در سرزمین كوفه در كنار رود فرات به دنیا آمد. ولادت او به طور معجزه به اذن خدا، بدون پدر رخ داد، مادرش حضرت مریم(علیها السلام) دختر عمران(علیه‌السلام) از زنان با فضیلتی است، كه نام مباركش در دوازده سوره قرآن و در سی و چهار آیه به صراحت ذكر شده، و ما شرح حال ا و را در احوالات حضرت زكریا(علیه‌السلام) بیان كردیم .وی در سی سالگی در بیت المقدس به پیامبری مبعوث شد و دارای شریعت مستقل و كتابی به نام «انجیل» بود و پیوسته بنی اسرائیل را به سوی خدای یكتا دعوت می‌نمود و بر اثر شرایط خاص زندگی ناگزیر بود، مجرد زندگی كند، او دارای دوازده نفر یار مخصوص به نام «حواریون» بود، كه همواره او را یاری می‌كردند و به پیروان او نصاری گویند. عیسی(علیه‌السلام) سرانجام پس از سی و سه سال زندگانی، یهودیان تصمیم به قتلش گرفتند، اما خداوند او را به آسمان‌ها بالا برد و روزی در حوالی دمشق فرود خواهد آمد و دجال را به قتل می‌رساند.

    آخرین ویرایش: شنبه 25 آذر 1396 11:09 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیرعباس سلامی جمعه 26 آبان 1396 12:41 ق.ظ نظرات ()

    سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است. درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است. سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سال‌های 690 تا 695 نوشته اند.سعدی در شیراز به دنیا آمد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند. سعدی خود در این مورد می گوید:همه قبیله ی من، عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو، شاعری آموختسعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت. او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد. سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد. او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.سعدی در روزگار سلطنت اتابک ابوبکر بن سعد به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد. برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام سعد بن ابوبکر گرفته است.پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت. در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام بزرگان فارس بود، به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمین‌های دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایت‌ها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند. سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانان و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد.سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگ‌های مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد. ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 21 آذر 1396 01:49 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیرعباس سلامی جمعه 26 آبان 1396 12:16 ق.ظ نظرات ()
    اویس قرنی اهل یمن بود. او با مادر پیرش زندگی می كرد و كارش شتربانی بود. یك بار كه خیلی دلش می خواست به دیدن پیامبر اسلام(ص) برود از مادرش اجازه گرفت تا به طرف حجاز راه بیفتد، مادرش گفت: برو! اما اگر به مدینه رفتی و حضرت محمد(ص) در آنجا نبودند، نصف روز بیشتر در آنجا نمان. با این اجازه، او كه علاقه زیادی به دیدن رسول خدا(ص) داشت و برای همین هم رنج راه را تحمل كرده بود و با اشتیاق به سوی مدینه آمده بود، وقتی به مدینه رسید و مطلع شد كه رسول خدا(ص) در مدینه حضور ندارند بسیار ناراحت و غمگین شد و دلش می خواست یك سال هم كه شده صبر كند تا به زیارت رسول خدا(ص) نایل شود؛ ولی مادرش به او سفارش كرده بود كه بیش از نصف روز در مدینه نماند. این بود كه گفت: سلام مرا به پیامبر (ص) برسانید و بگویید: مردی از یمن به دیدار شما آمده بود؛ اما از مادرش اجازه ماندن نداشت... اویس پس از این حرف، به سوی شهر خودش به راه افتاد. وقتی كه رسول اكرم(ص) به مدینه برگشت، فرمود: آیا كسی به خانه ما آمده است؟ گفتند: آری. مردی با نام اویس. حضرت فرمود: درست است. این نور اوست كه در خانه ما مانده است. حضرت محمد(ص) همین طور درباره اویس فرموده بودند كه: از سوی یمن، بوی بهشت می آید و من خیلی دوست دارم كه اویس را ببینم. هركس او را دید، سلام مرا به وی برساند همچنین آن حضرت گفته بودند: اویس از مردان خداست و در راه خدا هم كشته خواهد شد. اویس در جنگ صفین مردانه جنگید تا این كه تیری به قلبش خورد و در راه خدا شهید شد.
    آخرین ویرایش: جمعه 10 آذر 1396 06:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه